تبليغاتX
سیاسی و اجتماعی ودل نوشته
بر اصل نسب بالی ای اصل نسب عالی .ای کاش نبینی تو آن روز که پامالی
 بی خودم

۷۸۶

دلم غمی داشت که بی پایان بود......

آن غم با همان بی پایانی اش ترکم کرد....

امروز یه جائی بودم یه لحظه دلم خواست بازم غم بی پایان داشته باشم.....

نمیدونم چم شده........

هنوز هم محتاج یک نگاه.......

 

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در چهارشنبه 6 آبان1388  |
 من

نگاهت
طولانی ترین بوسه است
به هنگام وداع
که مرگ مرا در برق دشته جلادان
به انتظار می کشد

نگاهت
سبزترین مزرعه است
که پرنده سرگردان نگاهم را
درآلاچیق مژگانت پناه می دهد
نگاهت
امن ترین جاده است
برای گریز
و بلندترین حصار است
برای عزلت

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در پنجشنبه 30 مهر1388  |
 پیام تسلیت

مهمترین دوران در تثبیت شیعه به امامت و دوران امامت امام صادق  بستگی ومرتبط میباشد .این معصوم با کناره گیری از کارهای سیاسی به کار تعلیم و تعلم پرداخته و بیش از هزاران شاگرد تحویل جامعه اسلامی داده است چرا که کتب بسیاری از شاگردان آن امام همام امروزه در دانشگاههای معتبر جهان تدریس میشود. دوران امامت ایشان یکی از ملایمترین دوران میباشد.خلفای عباسی به تعلیم و تعلم علاقه زیادی داشتند . در دوران آنها دانشمندانی تربیت شدند و فر هنگ و ادب در آن دوران به مراتب بیشتر رشد داشته است . امام صادق ششمین امام شیعه میباشد در سال ۱۴۸ هجری قمری به شهادت رسیدند.. شایان ذکر است که به گفته و نوشته بسیاری از مذهب شناسان تاریخ پیدایش و یا تثبیت تشیع به این امام میرسد  بر این اساس است که مذهب تشیع را جعفری نیز مینامند ..

شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت بر عموم عاشقان آن حضرت تسلیت باد.....

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در سه شنبه 21 مهر1388  |
 پس از سالها

۷۸۶

و من هنوز در گيرو دار اين زندگي گرفتارم......

نميداند كدامين جرم موجب چنين حكمي است كه خود هم از فهم چگونگي آن عاجز است!

خستگي و احساس دل تنگي و نگاهي رو به پايان نسبت به زندگي كه شايد در نهاني ترين ايام آن باشيم غم مان را بيش از افزون مينمايد...

نيمي از زندگي را گذراندن آنهم بدون اطلاع قبلي!!!!!

خيلي وقت ميشود كه نميتوانم براي تمامي آنچه سوالاتي است كه ذهنم دارد پاسخ دهم دلگير ميشوم....

به سكوت مي انديشم سكوتي كه اگر به عمق آن پي ببريم شايد به ژرفاي خويش پي برده باشيم....

نوعي احساس تنهائي كه خود مزيد بر علت است ما را فرا گرفته......

چه زمانهائي را كه به بطالت گذرانديم و چه زمانها كه براي ساختن آنچه نداريم از دست ميدهيم...

چرا ؟اين هميشه سوال همه كس است كه چرا ؟

به كدامين عدالت است كه من اينجا هستم ؟

به كدامين عنايت است كه من آنجا نيستم؟

در گذشته خويش را با اين جمله سر گرم ميكردم...

كه خدا هر كه را بيشتر دوست دارد بيشتر درد ميبخشد....

حالا خيلي وقت ها به اين جمله مي انديشم و ميخندم....

خنده تلخ من از...............................

من از دوران كودكي از جمعه ها بيزار بودم چون مرا در غربت فرا ميبرد.....

براي مان زندگي سخت است...

التماس دعا

 

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در جمعه 17 مهر1388  |
 خودم

۷۸۶

زندگی من هر روزش با بحرانی رو بروست....

دنیا میگذرد.........................نارو زدن چرا

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در دوشنبه 6 مهر1388  |
 تبریکات

۷۸۶

عید فطر مبارک....

نماز روزه هاتون قبول باشه

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در یکشنبه 29 شهریور1388  |
 برای خودمان شدنمان

۷۸۶

ایده رفتن بود و آغاز اجبار کاری است که من باید بمانم..

هر چه بر آغاز افزودیم از پایان کاستیم..

نمیفهمم که چرا باید رفت یا برگشت..

چندی است که سلسله کتابهائی در دست مطالعه داریم و ما را از خودمان خارج کرده و ممکن شده که به خیلی از مسائل که روزی کورکورانه پذیرفتنی پرهیز کنیم.

به خودمان قبولانیدم که نباید حالا که وقت بی قیدی است از آن طرف افتاد پس در این لحظه ما نه آنیم نه این!

پرداختن به این و آن از ما چیزی خواهد ساخت که ایده ال خود باشیم نه ایده ال خواسته های ......

باورش سخت است که بسیار زمانها در این حال از گفتن حقایق کشف کرده خود باز مانده و از پرداخت به آن دست شسته ایم...نیازمند دعای خیرتان(دعا مذهبی نیست) دعا خواسته ای است معقول که معنویست...

برای دوستی نگرانیم...دروغ چرا برای خودمان نگرانیم که او از ما خبری نگرفته و ندارد.......

برایش بهترین و برایت والاترین و برایم مهمترین چیزی ................................

 

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در دوشنبه 2 شهریور1388  |
 نمیدانم چرا

۷۸۶

ديگه تو رو ندارم تورو ازم گرفتن


گفتن فراموشت کنم منو دست کم گرفتن


گفتن که عشق تو کجا لايق اسم اون ميشه


گفتن برو که عشق اون قسمت ديگرون بشه 


   منم گفتم


اگه که خالي دستام اگه هيچي ندارم


عوضش براي تو يه قلب ديونه دارم


اگه که تورو گرفتن اگه تو داري ميري


عوضش توي خيالم با تو پروازي دار

پ.ن:

باید بیشتر از خنده و گریه فکر کردن آغاز نمود

داریم باورهایمان را زیرو رو میکنیم!


|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در شنبه 31 مرداد1388  |
 من

۷۸۶

در حسرت کودکی کودکی

در آرزوی دیدن روی خوش زندگی

در حسرت شنیدن صداقت!!

پ.ن:

من منتظر خواهم ماند تا نمیدانم کی.....

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در جمعه 23 مرداد1388  |
 ای داد بر بیداد

۷۸۶

نمي خواهم بگويم که تو بي وفا هستي چون تو معني وفا را به من اموختی

هنگامي که تو از ميان شکوفه هي گيلاس به من خنديدي من عاشقي را با تمام وجود احساس کردم

هيچ گاه نخواهم گفت که عاشق نبودي زيرا کسي که عشق را به قلب سنگ من وارد کرد نمي تواند عاشق نباشد

اه دلم گرفته عزيز دلم عجيب گرفته

پايم ميل به رفتن دارد در ماندن نابودي مشهود است

دلم تنگ است دلم سخت تنگ است

پري

اقيانوس بي انتهاي چشميت. مي دانم مي دانم که ديگر به من فکر نمي کني مي دانم تمام دلتنگي هيم بيهوده است و تو با

برواز به سوي او که حتما بهترين بهترين هاست قلبم را در زير خرواري خاطرات خزان زدهي گذشته مدفون ساختي

به تو فکر مي کنم با قلبي خونين ودلي شکسته

دوستي مي گفت

خاطرات شيرين گذشته تلخ ترين غم امروز است

وامروز در ين ساعت فرياد ميزنم اي کاش عاشق نبودم.

پ.ن:

نوشته بالا برا من نیست و خبر هم ندارم از چه کسی است..!!!

برای همگان آرزوی سعادت داریم


|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در یکشنبه 18 مرداد1388  |
 دل را ببین

۷۸۶

 دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را      

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

..........................

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در چهارشنبه 14 مرداد1388  |
 دعوت

۷۸۶

یه سوال دارم؟

اگه شما جای من بودید تو پست قبلی اگه دعوت میشدید !!!!

چه کار میکردید؟

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در یکشنبه 11 مرداد1388  |
 مبارک است این.........

786

شايد چرا مينويسم....

سالها قبل برايم اتفاقي افتاد كه مرا به يك روش خاص در زندگي پايبند كرد و ميتوان به آن تعهد نام نهاد منتها تعهدي كه فقط براي خودم ارزش داشت و نه براي ديگري..

نميدانم برايتان اتفاق افتاده است كه تا به حال با دشمن فرضي مبارزه كرده باشيد يا نه..دشمني كه از هر لحاظ از شما قوي تر است كسي كه ميتواند تمام زندگي شما را به چالش بكشد و شايد با اين فكرها شما خودتان را آزار بدهيد كه او از هر لحاظ از تو بهتر است....

روزي فكر ميكردم كه با اين  تهديد در زندگي آينده ام چه بايد بكنم كه اتفاقات تازه اي افتاد.....

شخصي كه كسي رو دوست داره محال بتونه نگاههاي خودشو نگه داره..من هم نميتونستم نگاه خودم رو نگه دارم هر بار ديدن او برايم بارقه هاي اميد را در روح من زنده تر و بيدارتر ميكرد ميخواستم عاشق باشم و بهترين عاشق كسي كه همه دارائي خودش را در راه معشوقش صرف كند.همه عشقشون رو يه جور به خصوص ميدونن من هم عشقم منحصر به فرد و دوره اون برام عالي بود حداقل چيزي كه داشتم رو دادم و حداكثر تجربه هائي كه ميتونستم رو كسب كردم..ميدونيد. اگه نگم تجربه بايد از غم اين درد و فراق مرده باشم...

اولين كاري كه تونستم براي به دست آوردن او داشته باشم  وارد شدنم به زندگي او بود من خودم را در او و او را در خودم آميخته بودم..و از آن آتش عشقي ساخته بودم كه ميتوانست هر كسي را بسوزاند حتي خودم را ..اگه بعضي ها ميگن عشق ميتونه به نفرت هم تبديل بشه من ميتونم بگم آره چون خودم تجربه كردمش و ميفهمم يعني چه.

بگذريم ميخواستم در ارتباط با مسئله اي بگم كه بعدها از فهميدن اون به خودم باليدم ولي ناگواري خبر بعد از اون باعث شد كه حداقل تا الان از پرداختن بيش از حد به اون سر باز بزنم.

تو حانواد هاي سنتي عقد دختر عمو پسر عمو و دخترخاله پسر خاله رو ميگن تو آسمون بسته ميشه اين همون مسئله اي هست كه ميتونه هر عاشقي رو به ورطه اي از طغيانگري بكشه كه حتي براي بدست آوردن معشوقش بتونه همه چي رو از دست داده باشه..

يكي از مهمترين دغدغه هاي من چند نفر بودند كه هم از من به او نزديكتر بودند و هم رفت آمدي كه اونها داشتند آزادانه تر بود تا من من به عنوان يه فرد خارجي به حساب ميومدم ولي با اين همه هيچ وقت نميتونم دوران اون خوشي ها رو از ياد ببرم با تمام غصه هائي كه دارم الان دارم به اون روزها فكر ميكنم و بيشتر حسرت ميخورم تا لذت ..

مهمترين مسئله من چند ماه قبل تر از از دست دادن او بوده و من اون روز رو شايد هم خوشحال بودم هم نارااحت..چهار سال با يه دشمن فرضي زندگي كردن يعني  نابود شدن و از بين رفتن و من داشتم از بين ميرفتم ولي اون خبر و اون حادثه من رو زنده كرد مهمترين رغيب من كنار كشيد و دقيقا با كسي كه هيچ كس فكرش رو هم نميكرد ازدواج كرد . خوشحالي اين مسئله برام زياد نپائيد..

يا من يه طور ديگه هستم و يا واقعا يه چيز هست كه من نميتونم فراموشش كنم...هنوز هم با ديدنش.......

نميدونم ولي هميشه دوست دارم بهش فكر كنم حتي الان كه برا هميشه رفته دوست دارم وقتم بهش اختصاص بدم و تو غصه هاش غصه بخور تو شادي هاش شادي كنم.برام قابل درك نيست يا نميتونم باور كنم...

 

براي كساني كه آزارشان داده ام دعا ميكنم تا بتوانند مرا ببخشند و براي كساني كه مرا آزار داده اند هم بهترين ها را آرزو ميكنم...

تو اين ايام عروسي رغيب منه و من ......................................................!!!

پ.ن:

.............................

برایش دل نسوزانید.............

 

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در جمعه 9 مرداد1388  |
 دیدن و چه دیداری

786

مينويسم ..............

كه شبها در تنهائي هايم براي تو اشك ميريزم....

كه نه شبها براي خودم اشك ميريزم...

نوشتم ............

نوشته بودي كه بي تو زندگي را چگونه ادامه دهم...

نوشته بودم بي تو زندگي را چگونه بايد ادامه دهم....

زندگي كردن....

ياد روزي افتادم كه قدم هايم را براي رسيدن به تو شمرده تر برداشته بودم...

ياد روزي كه قدمهايت را بلند تر برداشتي تا از نگاه هاي ديگران ايمن باشي...

تنها دارائي من..

سالها قبل عشق بود....

سالها گذشت عشق بود...

سالها گذشته است و من هنوز عشق تو را در سر داشتم....

و در تاريخ تولدت بود كه جام زهر عشق را نوشيدم...

براي تبريك آمدم با تسليت روبرو شدم.....

صاحب عزا را هرچه گشتم نديدم....

چون هيچگاه به خود توجه نكردم....

شايد براي اين است كه هنوز رفتنت را باور ندارم...

هنوز تو را در كنارم احساس ميكنم....

هنوز به همان نقطه رسيدنت چشم دوخته ام...

هنوز....

من غافل شدم تو ...............!!!!!

ياد دارم كه عشق را درك نميكردم با تو به آن رسيدنم بود...

روزي شخصي از من پرسيد تو .........او را دوست داري....

فكر كردم ولي ميترسيم بگويم كه آري فقط گفتم علاقه دارم.....

همان شخص امروز مرا ميبيند......

خدا را شكر من هنوز ذره ای از عشقم كاسته نشده....

مهم اين است كه من نشكستم مهمتر آن كه عشق كم نشده ولي معشوقي وجود ندارد....!!!!!

تازگي ها ديدمت باز همان احساس همان دل تنگي ها سراغم آمده...

بهترين ها را تقديم مهرباني هايت مينمايم......

 

خوشبختيتان را از قادر متعال مسئلت دارم....

پ.ن:

دوستان قدیمی من تفسیرشان از عاشقان واقعی جدائی و نرسیدن به همدیگر بود....

نمیدانم آیا ؟آنان واقعا چقدر صحیح فکر میکردند....

من............!!!!؟؟

 

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در سه شنبه 6 مرداد1388  |
 بی او

۷۸۶

چگونه میتوان برای  آینده بود ما که در دیروزمان اسیریم.............

چرا نمیخواهی پاسخ مرا بدهی !!!!!!!!!!!!!!

من هنوز در ابتدای اسارت منتهی به رهائی گیر افتاده ام...

من دوست دارم که هنوز هم مرا با................................؟

دلتنگی های یک شهر را به دوش میکشم.....

کمکم کن تا........................................!

یه شعر از اون دور دورا ..

مینویسم یادگاری تا بماند روزگاری

گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری...

 

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در یکشنبه 4 مرداد1388  |
 یاد دوست

۷۸۶

مهر به ژرفای خود پی نمیبرد تا آنگاه که ساعت فراق میرسد...

آرزوسخن نگفت آرزو ستاره بود !

یکدم در این ظلام درخشید و جست رفت

آرزو سخن نگفت آرزو بنفشه بود .گل داد مژده داد

در یک زمستان سرد خاموش شد و رفت.....(اشک)

پ.ن:

بی مخاطب...............

(...............................)!؟

 

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در شنبه 3 مرداد1388  |
 تو چه میخواهی

۷۸۶

هميشه تاريک مي آيي

تکه اي از خوابم مي ربايي،

و آشفته ترين شب جهان را

در جانم مي ريزي!

اين گونه بي قرارم مکن!

يک بار با چراغ بيا

چيزي گزيده تر از خوابم مي يابي:

روياهايم،

که در پشت پلک هايم به تماشايت به خواب رفته اند.
کاش تو را میفهمیدم(اشک)


|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در پنجشنبه 1 مرداد1388  |
 تکفیر من

۷۸۶

بعثت سر آغاز دوره جدید از زندگی است.!!!

عید سعید مبعث بر عموم مسلمین تبریک و تهنیت باد.

در آخرین بحث و تبادل نظری که با دوستانمان داشتیم عده ای از مذهبیان مفروط ما را به خروج از دین و تکفیر محکوم کردند....

من فکر میکنم اگه بخوام هم نمیتونم از مذهب جدا بشم...من ۳۰ ساله دارم با مذهب زندگی میکنم..

دغدغه مهم من تو کشورم اول حفظ مذهب بعد انسانیت.شاهد این رسانه های کشورم است .بلندگوهائی هست که صدایش را میشنوم.

دلمان برای دوستمان تنگ است......ش

 

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در دوشنبه 29 تیر1388  |
 رفتنت را شاهدشدن

۷۸۶

یکی بود یکی نبود
این جمله همیشه آغازگر قصه هایی بود که می شنیدم
ولی قصه من که آغاز شد
هیچکس نبود
نه من بودم و نه تو
من و تو همیشه دو نفر بودیم :
یکی بود، یکی نبود
تو همیشه نبود قصه و من
چه فرق می کرد که بی تو بودم یا نبودم؟
من وتو هیچ وقت ما نبودیم
قصه را بی هم آغاز کردیم
به این امید که شاید در فصلی از آن به هم برسیم
ولی تمام فصلها گذشت و به هم نرسیدیم
و قصه نا تمام ماند...
من و تو می توانستیم ما باشیم
ولی .........
 
شاید آن روز که دیده بودمت شاید روزی که تو بودی من برای همیشه باید میرفتم.....
من خودم را از خودم برای تو در دل تنهائی هایم حبس کردم و از غمهای بی پایانم هیچ نگفتم......
تو رفته ای خودم با چشمهایم دیدم تو در لباس زیبای زندگی همگان دست در دست ............رفتی.
 
با تمام نا امیدی ها و حتی ناراحتی هایم و این که ته دل ذره ای از تو متنفرم برایت آرزوی موفقیت دارم .
زندگی من همیشه دستخوش بایدها و نبایدهاست....شاید روزی برای رفتنت پاسخی داشته باشی و شاید داشته باشم...
 
همه رفتند کسی دورو برم نیست.چنین بی کس شدن در باورم نیست.
برای شما بهترین ها را آرزومندیم.....
با تمام تنفرهایم بهترین ها بدرقه راهت که مرا روزی نجاتی بخش بودی.
اگر هیچ ندانند کوچه ها و بند بند وجود من و وجود تو شاهدان ..............................منند به تو
 
سخت است درد خود را از دیگران شنیدن.
زیبائی هایت را برای دل شکسته ام به یاد خواهم سپرد...
از صمیم قلب دوستت داشتم و !!!!!
|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در دوشنبه 22 تیر1388  |
 تبریک

۷۸۶

میلاد مسعود و سعید یگانه عالم امامت و ولایت  اسدالله الغالب بر عموم دوستداران آن عزیز تبریک و تهنیت باد...

پ.ن:

از خویش برای بی........بیزاران است!!!

دلمان تنگیست که دلتنگی باشد همان دلتنگیهایش!

روزمان مبارک البت اگر ..............

خرم آن نغمه که مردم بسپارندش به یاد!!!

|+| نوشته شده توسط عباس تهرانی در دوشنبه 15 تیر1388  |
 
 
بالا

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست