بر اصل نسب بالی ای اصل نسب عالی .ای کاش نبینی تو آن روز که پامالی

786

نگاهی به  درون

هر روز در ساعتی معین رنج میکشم.....
هر روز در ساعتی مشخص شده از زمان و مکان رنج بودن میکشد این روح تنهاییی
آواره ام از بیخودی ایامم ،از من بی من،من تنها در هجوم غمها
من بی منم نه از آنکه من تنهام نه من تنهام زیرا 
در میان غمهام!!!
من بیخودم در این هجوم ساعتها ،تنها و سرگردان در کوچه باغ غمهایم!
هنوز با خودم بیخود وتنها!
توجهم به خیابان است از بلندای هجوم این تیرهاو ترکشها
راستی من کجایم در میان این تنها...
کوچه باغ من تنهام گذاشته زندانی و مغمومم در حجم حضور تناقص ها
یکی میگوید خداهست !
دیگری میگوید خدا نیست!
نابود شده ام در هجوم بودن و نبودن از خودم دورم راستی من ساکن کجایم ؟
وطن من شهر من خانه ام کجاست ؟
باز میرسم بر خانه همان جا که هر روز در ساعت مشخص از خودم متنفر میشوم 
متنفرم از خود زیرا 
میبینم تناقص را در رگهای آدمها.......
هر روز در ساعت مشخص از خودم متنفر میشوم من در تنهایی....

در باب نگاه دیگران
در وسعت دنیای بزرگ تنها که میشوی میتوانی خوب ببینی و خوب لمس کنی پیرامون را.
در نگاه آن عده از انسانها که نمیخواهند حقیقت را بشنوند آنقدر بد مینمایی که حد و حسابذنخواهد داشت . بارها گفته ام علت عمده حال خراب ما ناشی ازحس تایید نشدن است آگاه شدن درد دارد و این درد در لحظه لحظه ما جاری میشود تا بزرگمانذکند رشد کنیم و به یک وضعیت ثبات نسبی برسیم بسیاری هرگز دوست ندارند که بزرگ شوند و همواره از کوچک بودنشان و داشتن حس حقارت لذت میبرند زیرا در نگاه کسانی که پرواز نمیدانند پرواز مفهومی ندارد و این است که هرگاه به دیگران حرفهایی که میزنی برایشان خوش نباشد موضع میگیرند که دوست ندارند بشنوند خاموش باشی بهتر خواهد بود .
انسان لازم است انتشار دهد درد را زیرا درمان هر درد در خودش نهفته است.

در باب جهان جدید
در روزگار جدید رابطه هایی شکل میگیرد که نمیتوان آنها را دچار چالش دید و از این طریق است که ما نهادهای جدید را پدید می آوریم .جهان رابطه های نامتعارف ،انسانهای دور از هم چه در فاصله سنین و چه در فاصله فرهنگهای زمان خود.روزگار تحول در نهادها را بر میتابد اما انسانها برایشان این نوعی از انحراف تلقی میشود زیرا بر خلاف تفکر رایج خواهد بود زیرا هیچ کس از درون خود آگاهی ندارد و همواره از اوج لذت اطراف خود نوعی درد و رنج میکشند .

پ.ن:

درد نشانه رشد است!

این را گفت و گریخت...

سکوت برای نیست شدگان

دعا لازم است

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 آذر1393ساعت 6 بعد از ظهر  توسط عباس تهرانی  | 

786

در باب گریز از ما بودن
در روزگاری زندگی میکنیم که به راحتی نمیتوان سره را از ناسره تشخصی داد زیرا در اهمیت هر چیزی لازم است آن را لمس کرد و به واقعیت تلخ آن پی برد .نامش انسان اما در سکوت به سر میبرد به زعم خود دنیا را میتوان با سکوت تصاحب کرد و سکوت را چراغ خود کرد محدودیت را آفرید و علاقه مندی را بازستاند ! علاقه مندی کالا نیست که از فروشگاهی آن را خرید، علاقه جریان ممتدی است از تکرار و تکرار بدون پرداختن به خود و تنها ما بودن تماشای دیگری در خود و لمس او با تمام وجود ! انسانها همواره از یک قانون تبعیت میکنند به نام دوری و ساختن دوستی و یا باز گشت به دوستی قبل از صمیمیت یکنواختی آزار دهنده میشود و از میان این سکون که علت عمده آن کسی جز خود نیست !این خود منشا تنهایی است و اول بلای جان من نبودن و ما شدن ،میتوان گفت انسان در عمق توجه بی توجهی را دوست دارد زیرا تعلق خاطر عجیبی دارد به نوستالژیک حس کردن گذشته و از اینروست که فاصله ای گرفته به اندازه یک شهر نوری اما در یک طبقه خلاصه....
میتوان حرف زد به جای سکوتی که هیچ هدفی جز درد به همراه نداشته و نمیتواند داشته باشد زیرا زمانی که لذت بردی از با هم بودن تنها باشی همه اش دردی و رنج و تنهایی تلخ.....

پ.ن:

دعا لازم است

سکوت برای نیست شدگان

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 آذر1393ساعت 1 بعد از ظهر  توسط عباس تهرانی  | 

۷۸۶

دیگر حق نداری مرا به خاطر بیاوری :
اشکهایش جاری بود صدای هق هق او به گوش میرسید!
میدانی رمانم را میگویم در جواب آن همه وقت که برای نوشتنش گذاشتم در آخر به من از من گفت که حق نداری مرا به پایان برسانی و این شد که رمان من هنوز پس از سالها در جایگاه اول خود است و.....

پ.ن:

جهان تاریک است بی دوست

دعا لازم است

سکوت برای نیست شدگان

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 مرداد1393ساعت 10 قبل از ظهر  توسط عباس تهرانی  | 

۷۸۶

عافتی بس بزرگ در میان ارتباطات میشود دید!
انفعالی بود و عدم درک به معنای واقعی زمانی که یک طرف یک رابطه رمانتیک در تب دیدار میسوزد و طرف مقابل حتی یاد نگرفته و یا نمیداند که چگونه کاری کند تا طرف مقابلش حس تنهایی را با وجود بودن او درک نکند .
این مفعولیت این حقیقت تلخ که ما حرف زدن را هم نمیدانیم دیالکتیک گاهی روان بودن است و پرداختن به حقیقت های موجود گرچه گاهی بستر دیدار فراهم نیست اما میشود این خاصیت لذت بردن را بخش کردو در قسمت خود سهم خود را انجام داد .

پ.ن:

سکوت برای نیست شدگان

دعا لازم است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مرداد1393ساعت 9 قبل از ظهر  توسط عباس تهرانی  | 

۷۸۶
 
برایم سوالات فراوانی از این نگاه منفعت محور پیش آمده....

عده ای که برای مبارزه با یک استبداد به مبارزه با آن برخاسته اند به دنبال چه بودند که به آن نرسیده اند و حالا چوب مستبدی را به سینه میزنند که تو گوئی جایگاهی عظیم در پیدایش ایران نوین البته به زعم آنان داشته و دارد!
برام جالبه زمانی که یک خواننده به یکی از امامان ما توهین کرد هیچ یک از این دوستان خارج نشین به قولی خود تبعید هیچ موضعی نگرفتن ...
اما حالا که یه خواننده یک ترانه ساخته در مورد استبداد یک آدم که همه میگن دیکتاتور بوده موضع میگیرن که ای بابا رضا شاه بزرگ رو نباید در رابطه اش حرفی زد و سخنی روند .....
تاریخ در رابطه با این گونه آدم ها قضاوت خواهد کرد که هر لحظه در قصاوت هستند و اون ور آب نشستن و دارن تماشا میکنن و امیدوارند یک روز در این مملکت جایی برای حرف زدن براشون پیدا بشه ....
تاریخ ضمن پرداختن به عظمت آدمهایی مثل کوروش و داریوش و شاهان معاصر تری مثل نادر شاه با اینکه خدماتی به این کشور کردندو خیلی هم متدین بودند مثل پادشاهان مقتدر صفوی و شاهان قاجار که تفریحشون زیارت عتبات عالیات بود و مشهد اما همین تاریخ در ذکر قصاوت های اینها و ظلم هایی که به این مردم و مملکت کردند چی گفته و چی نوشته خوب برادر من عزیز من اگه سلطنت این ها خوب بود چرا یک ملت به فکر افتادن که بیان خودشون برا خودشون تصمیم بگیرن پس یک جای کار ما میلنگه و اون به نظر من نوع نگاهی که ما منفعت طلب ها داریم.
تقدیم  به آنانکه جان مطلب را گرفته اند.
 
پ.ن:
سکوت برای نیست شدگان
دعا لازم است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 خرداد1393ساعت 4 بعد از ظهر  توسط عباس تهرانی  | 

طمع دیو سرا پتا آتش من را به کام خود میکشاند وجودم هراسی ندارد دیگر نمیترسم در برابر عدالت با ایستم من خودم را میبینم و بیداری من هرگز رنگی ندارد انسانها از جمله عدم هستند و من این روزها منم درد کهنه روزگار گذشته باز سر بر آورد من اینجا خون دل میخورم از روزگاری که جز از فرو بستن چشم راهی ندارم مرگ کی میرسد آیا مرگ دالت است یا عدالت واقعی مرگ!

من هر آن چه بلاغت گفتار بود گفتم آنچه نمیپنداری در کمین تو باشد در کمین نشسته سکوت همه نشانه رضایت نیست آتشفشان ها روزی ساکت هستند وای بر روزی که لحظه عدالت آنها برسد وای بر انسانی که نامه عملش در دستان چپ باشد چه اهمیت دارد کدام دست باشد در هر دو صورت اولش عذاب است در برابر حقیقت مطلق نمیتوان قد برافراشت خداوند وجود مطلق این روزهاست....

سکوت این روزها نشان از عدالت فردا دارد فردا روزی که انسان سر بر آستین درد دارد و نگاهش اشک آلود این روزها.....

تقدیم به آنانکه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

دعا لازم است

سکوت برای نیست شدگان

+ نوشته شده در  شنبه 3 خرداد1393ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عباس تهرانی  | 

786

زمانی که من نیستم چه کسی در من وجود دارد که از من والاتر است وگاهی به زیر میکشد این من نوظهور را!

سکوت مطلقی در بیدادگاه خانه مان حاکم است زمان در آن قسمت از زمین در لا به لای خودخواهی مفرط ما در حال مرگ است سومین سال از ظهور مرگ بر ما میگذرد روزی که تمام آنچه ما بودیم از پنجره حیاتمان به سوی خداوندی شتافت که انسان سالها آرزوی دیدارش را داشته مرگ این مائده آسمانی روزی بر ما نازل گشت که ما آماده آن نبودیم اما اوانتظار ما را میکشید........

انسانهای زیادی در بهت روز افزون آن حادثه به ثروت ها رسیدند و انسانهایی از بهت این حادثه گرفتار افکاری پوچ که نه عاقلانه است و نه احساسی اما انسان این موجود نا شناخته هر لحظه در تحولی عظیم گرفتار است و زمان زیادی را به گوش جان سپردن به حرفهای دیگران میسپارد و از نوای قلب خود از احساساتی که از درونش سرچشمه گرفته تهی است تا در راه بسیار دشوار کمال انسان جلوه کند نه حیوان!

درد من اما سالهاست از سکوت خود سرچشمه گرفته در تضادی عجیبی از دنیای شهرم تا شهر این دنیا تا لحظه لحظه هایی که از فریادهای من دیگر جز یک صدای آرام که ناشی از تسلیم در برابر احساسات دیگران و افکار آنهاست نخواهد داشت!

عقل یا احساس؟

در نگاه عاقلان احساسات کذب محض است و در نگاه احساساتیان عقل کذب محض کدام درست میگویند و کدام نادرست؟

اهمیت ندارد کدام درست باشد انسانی عاقل است که در بدترین شرایط هم از احساس خود غفلت نورزد و در مقابل انسانی احساسی است که در بهترین شرایط جنبه های عقلانی یک مطلب را از خود دور نسازد!

به گمان من که سالهاست از نوعی تضاد در عقل و احساس به سر میبرم در هر دو صورت این شرایط باید جنبه ی دیگر را بررسی نمود و آن گاهی یک نگاه کوتاه است به میان هر دو این ها نه عقل بد است و نه احساس اما هر کدام از اینها به تنهایی یک تیر خلاصی است بر پیکر انسان......

تقدیم به آنانکه جان مطلب را گرفته اند.

پ.ن:

جهان عدم......

روزهای خوبی هم نیز نداریم!

سکوت برای نیست شدگان

دعا لازم است

+ نوشته شده در  شنبه 6 اردیبهشت1393ساعت 10 قبل از ظهر  توسط عباس تهرانی  | 

۷۸۶

 

خودت را خرج نکن ,خودت را خرج انسان یاوه گوی این روزها مکن , خودت را خرج آنچه حقیقت ندارد نکن , دنیای غریبی است عاطفه ها را سر باید برید ...

تقدیم به آنانکه جان مطلب را گرفته اند.

پ.ن:

سکوت برای نیست شدگان

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1392ساعت 8 بعد از ظهر  توسط عباس تهرانی  | 

786

جهان مغزم به اندازه شهر بزرگي گشته و زندان گونه در تقلاي خروج هستم از اين شهر آشوب بلوا شهر!

اين روزها قلب آشفته است و روح در گير تنگي دل است اما نشئه افيون دروغ گشته و ذهن و افكارم درگير دروغ هايي است كه به روشني روز معلوم است دروغ است اما جهان اغلب به گونه اي شده است كه همه دروغ ميگويند بدون دليل بدون هر حرفي و هر كاري و .....

پ.ن:

دعا لازم است

سکوت برای نیست شدگان

دلتنگ کسی نمیشود!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1392ساعت 7 بعد از ظهر  توسط عباس تهرانی  | 

۷۸۶

 

در گذار از آينه تازه به دوران رسيده اين زندگي گريختن از خود و پناه بر باقي دنياي دنياهاي معنوي......

گاهي پر حرفي از ميان كلمه هاي تلخي است كه از درون تلخ من سرچشمه ميگيرد برايم فرايند درد گاهي از يك نقطه است و از راههاي بسيار بد مرا در خود فرو ميبرد كه تازگي ها شنيده ام انسان تعريفي است از داشتن درد و درد داشتن! اين جمله برايم درد بود درد درد ها و درماني ناشي از مراجعه به درون به جائي كه درد از آن چشمه ميجوشد و به واقع هرگز هيچ دردي فراتر از نشناختن خود وجود ندارد من از خودم چه ميزان آگاهي دارم كه از آگاهي ديگران در مورد خودشان چه ميگويم من چه مي انديشم تلخ است اما بايد گفت و شنبد تا حقيقت اين واژه تنفس گونه براي انسان رنگ بيابد هنوز از درد ناشي از تحول انسانيت خودم در عذاب هستم هنوز از درون درد ميتراود و من هنوز هم در هنوز هاي تلخ از اشك هاي جاري از فراق از بودن و نبودن از ترس اين دنيا آن دنيا و گاهي نميدانم من از كجا بودم به كجا رفتم و در كدام ميدان تلخ ايستاده ام خودم را در تجلي تنهايي خود يافته ام يا منهاي ديگري در ميان اين من به دنيا آمده من چه بودم از كجا و به كجا!

انسان تنها دارائي تلخش گاهي داشتن خود است كه اگر آن را نداشت چه بسا از لذت خود فريبي رها بود تعريف تلخ تر همان كه من انديشه ميكنم و از اين راه به خود واقعي به خود خود و گاهي بي خود ميشوم از خودي كه هرگز نيست و يا هست من نميبينمش يا .......

به گمان من انسان تلفيقي است از خواستن و نخواستن از ترسيدن و نترسيدن از وحشت آينده وحشت گذشته و انسان هرگز در لحظه و دم باقي مانده اش زنده نبود!

تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

دعا لازم است....

سکوت برای نیست شدگان...

برای روزهای دور .....

گاهی تقدیر یک خداحافظی ساده است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1392ساعت 8 قبل از ظهر  توسط عباس تهرانی  |